آشنایی با هنر “نائیف”

افروز نیوز- (سهیلا مولاوردی) هنر نائیف هنری است که بر اساس نگاه هنرمند به پیرامون خود، و نه بر مدار آکادمیک شکل می‌گیرد و ضوابط مکتبی در آثار این هنرمندان پررنگ نیست.

سهیلا مولاوردی

کلمه نائیف (فرانسوی: art Naïve) یعنی ساده‌دل، بنابراین هنر نائیف هنری است که از روی سادگی به وجود می‌آید نه با مهارت و بعد از تعلیم دیدن . ما در جامعه خودمان هنرمند نائیف فراوان داشته‌ایم، ولی کمتر در ارزش‌های هنر نائیف باریک شده‌ایم، درواقع مقداری از گیرایی یا به اصطلاح شارم هنر نائیف همین رها بودن از قید مهارت و صنایع صوری است.

هنرمند نائیف هنرمند تعلیم ندیده است. به این دلیل هنر نائیف مسئله صورت و معنی یا فرم و محتوا را به شکل برهنه‌اش مطرح می‌کند، چون از یک طرف گفته می‌شود که هنر مدرن هنر صورت و صناعت محض است از طرف دیگر هنر نائیف که عاری از مهارت و صناعت صوری به نظر می‌رسد، که یکی از وجوه مدرنیسم است؛ درواقع خود مدرنیسم در بسیاری از موارد به طرد مهارت و صناعت صوری منجر می‌شود، چنان‌که در کارهای هنرمندان مهمی مثل هانری ماتیس و پل کله و شاگال و حتی پیکاسو می‌بینیم.

هانری روسو نمونه فرد اعلای هنرمند نائیف است. آدمی بوده که تعلیم نقاشی اصلا ندیده بود، نقاش ماهری نبوده، منظورم از نقاش ماهر آدمی است مثل ماتیس یا پیکاسو، یا دگا. دگا طراح زبردستی است، که مثلا اسب را در حال پرش یا رقاص را در حال چرخیدن روی پنجه پا می‌کشد ، یعنی درواقع هیچ‌کس آن حرکات را به صورت ثابت تا آن روز به چشم ندیده بود. هانری روسو ابداً چنین مهارت‌هایی نداشته. وقتی گیوم آپولینر و چند نفر از مدرنیست‌های اول قرن روسو را کشف می‌کنند این آدم مرد مسنی بوده، کارمند اداره گمرک و ظاهرا کمی هم نامتعادل از نظر روحی. او تمام وقتش را صرف کشیدن تابلوهایی می‌کرده که به نظر زن و دخترش یک شاهی هم نمی‌ارزیده و هیچ‌کس هم از او نمی‌خریده، ولی آدم خیلی ساده‌دلی بود، ولی در حال حاضر کارهای هانری روسو امروز در ردیف گران‌ترین آثار آن دوره طلایی تاریخ نقاشی است، اما از آن کیفیت موسوم به مهارت، از آن چیزی که در کارهای دگا می‌بینیم و درواقع تعیین‌کننده ارزش آن کارهاست، در تابلوهای روسو هیچ اثری نیست.

نه از دورنمایی یا به اصطلاح علم مناظر و مرایا در آن‌ها خبری هست، نه سایه‌ روشن‌شان قرار و قاعده درستی دارد، نه طرح اشیا و آدم‌ها درست است، و نه حتی در رنگ‌آمیزی‌شان هم‌آهنگی دیده می‌شود.

این ایرادها را در همان زمان خیلی‌ها به کارهای روسو می‌گرفتند و البته همه هم وارد بود. ولی مطلبی که بعدا دست‌کم برای عده‌ای از هنرمندها روشن شد این است که این مسائل در کارهای روسو اصلا مطرح نمی‌شود. از این‌جاست که نوعی جریان حذف‌ صناعت‌های صوری در هنر نقاشی راه می‌افتد و استاد بزرگی مثل ماتیس پس از آن که به عالی‌ترین درجات مهارت می‌رسد سعی می‌کند مهارت‌هایش را کنار بگذارد. این کار بسیار دشوار است، می‌گویند آدم می‌تواند به دانش خودش اضافه کند، ولی از آن نمی‌تواند کم کند. دوچرخه‌سواری را می‌شود یاد گرفت، ولی نمی‌شود از یاد برد، مگر اینکه مغز آدم صدمه ببیند.

حال عده ای فکر می کنند وقت آن رسیده که با نگاهی دیگر به اطرافمان بنگریم ؟ آیا به راستی باید این نکته را باور داشت که “تنوع ارزش است”؟

اگر جواب به این  پرسش ‏مثبت است پس چرا خود را گرفتار قواعد کرده‏ ایم ؟ اگر خلاقیت درانسان بودن و نگاه عمیق و دقیق داشتن به محیط زندگی ارزشی است که در اینگونه آثار بدنبال آن می‏ گردیم دیگر پرسش‏ ها و به کاربردن عناوینی مانند هنرمند خودآموخته، هنرمند مکتب‏ ندیده، هنرمند بدوی، خام، نائیف و… چیست؟

چرا فکر می کنیم آنها شناخته نمی ‏شوند؟ خوب می ‏دانیم که چه در گذشته و چه امروزه انسان‏ های فرهیخته‏ ای که به دنبال طرح سؤالات ذهنی‏ شان به روش های گوناگون بوده‏ اند هرگزخود را دربندِ داده‏ ها و دستاوردهای از پیش‏ تعیین شده نینداخته‏ اند، این یعنی آموزش و پرورش، یعنی فراگرفتن و آموزش زندگی به خود و دیگران، یعنی ارتباط.

این را هم باید اضافه کرد که با دقت در پیشینۀ هرکدام از این افراد و آثارشان، به نظر نمی رسد آنطورهم که مطرح شده است بی ‏سواد، بی‏ تجربه و خام بوده باشند. در زندگی سواد دیداری داشتن و تجربه در فضای خود‏آگاه و ناخودآ‏گاه فردی همان چیزی است که خیلی‏ ها را درگیر خود کرده .

انسان‏ های زیادی وجود دارند که ناخودآگاه در طول زندگی فردی و اجتماعی‏ شان بدون شناخته ‏شدن و مطرح‏ شدن در عرصۀ هنر این فعل را انجام می‏ دهند و در تبدیل آن به یک فعالیت فیزیکی و بیرونی که قابل مشاهده برای افراد دیگر باشد موفق عمل می‏ کنند. این افراد که از درون هنرمندند، نیازی به تأیید مرجعی برای انجام یا ادامۀ فعالیت ‏شان ندارند، زیرا که فعل آنها در ذاتشان نهفته و بروز یافته و تنها در مقطعی برای قشر خاصی عیان شده است. می ‏توان نقاشان، خراطان، خوشنویسان، معماران و تمام آن افرادی را گواه آورد که در برخی موارد حتی نامشان را نیز نمی‏ دانیم، اما آثارشان خبر از درونی سیال و روان دارد که عاشقانه بر روی سنگ قبرها، بر بدنه درهای چوبی و دیوارهای اطراف این در ها، بر روی ظروف و خیلی جاهای دیگر به جا مانده است.

و اما هنر نائیف در ادبیات

به گفته ی جناب دریا بندری هنر نائیف به نقاشی منحصر نمی‌شود. در شعر و داستان هم گاهی به کاری بر می‌خوریم که صناعت‌های صوری در آن می‌لنگند با این‌حال این کار ممکن است گیرایی خاص خودش را داشته باشد.

ایشان می گویند: ” پذیرفتن هنر نائیف به‌هیچ‌وجه نفی صنایع صوری یا مهارت های ادبی نیست. در هنر نائیف کیفیت یا کیفیت‌های دیگری وجود دارد . در نقاشی این مسئله روشن است، کم نیستند کسانی که ذوق لذت بردن از این نوع نقاشی را پیدا کرده‌اند،  در معماری هم هنر نائیف تا حدی شناخته شده، ولی در ادبیات ظاهرا هنوز زیاد نیستند کسانی که حاضر باشند لنگی صناعت صوری و ادبی را بر نویسنده یا شاعر ببخشند، یعنی به این نتیجه رسیده باشند که دست‌کم در بعضی کارها لازم نیست دنبال این چیزها بگردیم. “

حال باید دید بزرگان ادبیات هنر نائیف و صحبت های جناب دریابندری را چقدر قبول دارند، آیا این موج راه افتاده در ادبیات که نام آثارشان را اغلب “دلنوشته” گذاشته اند و در اکثر آنها هیچ یک از صناعات ادبی به چشم نمی خورد هنر است، آنهم هنری به نام ” نائیف؟”

باید دید بزرگان ادبیات ساده نویسی را تا چه حد می پذیرند و آیا این نوع ساده نویسی آسیبی به بدنه ی ادبیات فاخر فارسی خواهد زد یا خیر؟

شما هم می توانید به این مقوله بیاندیشید و با جمع آوری و چیدن پازل های افکار، سخنان بزرگان و آموخته هایتان به این سوالات پاسخ دهید.

گردآورنده: سهیلا مولاوردی (شاعر و ترانه سرا)

منابع: برگرفته از صحبت های حسین روانبخش (نقاش) و نجف دریا بندری (مترجم، نویسنده و مقاله نویس)

یک نظر

  1. 👌👌👌بسیار عالی

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود