بغض نفس گیر

این بغض نفس گیرم ارزانی چشمانت

افروز نیوز- (شعری از حمید شاهپوری)

حمید شاهپوری

برخیز و تمامش کن ای مظهر خودخواهی

من لطف تو را خواهم تو مرگ مرا خواهی

آن چرخش چشمانت آتش زده بر جانم

 قدرت نبود در کف، باشم پی خونخواهی

در زیر قدم هایت افتاده دلی در خون

صد پاره شده این دل چون بگذری از راهی

این بغض نفس گیرم ارزانی چشمانت

چون یاد تو می افتم از دل بکش آهی

گفتند رقیبانت از تو نرسد خیری

هر چند که می دانم ما را تو نمی خواهی

بد قولی و بی مهری باشد همه آیینت

برگرد از این آیین، از حال من آگاهی؟

 

شیرین دهنی اما تلخ است کلام تو

 پا تا به سرم شوق است دشنام بده گاهی

وقتی که تو را بینم از یاد برم جورت

 بازی بده قلبم را هر جور که می خواهی

یک نظر

  1. عالی حرف نداشت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود