جدید ترین اخبار
حسن ستاری

چشمان جا مانده در مرصاد/سود بانکی، جانباز ۷۰ درصد را از پای درآورد

افروز نیوز- (پرویز امینی) این داستان مربوط به حسن ستاری یکی از جانبازان ۷۰ درصد دوران دفاع مقدس است که در عملیات های مختلف مجروح شده و نهایتا در عملیات مرصاد از ناحیه چشم و پا مجروح گردید.

-: سلام پرویز جان خوبی؟ میتونی یه سر بیای جلوی خونه ما؟

خودمو ظرف ۱۰ دقیقه به شهریار، خونه آقا رضای قانع رسوندم. از ماشین که پیاده شدم و سمتش رفتم، بغضش ترکید، بغلم کرد و همینطور که داشت به پهنه دیوار گریه می کرد، گفت: دوستم حسن آقا ستاری از یادگاران دفاع مقدس…

آقا رضا که ظاهرا خیلی عجله داشت وسط حرفم اومد و گفت: صدات کردم تا یه گوشه کارو بگیری.

-: آره، این حسن آقای ما از جانبازان دوران دفاع مقدسه و … حسن جان عینکتو بردار تا روی تصویر به دوستمون توضیح بدم.

وای خدای من یه چشمش تخلیه بود و انگار صورتشم از ترکش بی نصیب نمونده بود.

-: پرویز جان؛ این پاشم مصنوعیه و بدنشم کلکسیون تیر و ترکشه. تازه کبد و کلیه و اصلا یه وضعی…

آقا رضا دیگه نتونست ادامه بده و به حسن اشاره کرد که خودت بگو

حسن آقا که انگار زیاد مایل به باز کردن سفره دلش نبود، شروع کرد و گفت: تقریبا ۹ سال پیش برادرم از من خواست که سند خونه رو گروی بانک قوامین بذارم تا بتونه ۱۰۰ میلیون تومن وام بگیره تا با دوستاش یه کار اقتصادی شروع کنن. تنها داداشم پاره تنم بود و منم این کارو کردم. وام رو گرفت و متاسفانه ورشکست شد. بطوریکه از غصه سکته کرد و عمرشو داد به شما. من موندم و جمع و جور کردن خانواده داداشم و یه وام ۱۰۰ میلیونی معوق و فشارهای و تهدیدهای توهین آمیز وکلای بانک قوامین.

حسن آقا که نفسش بالا نمیومد، نفسی تازه کرد و کوتاه گفت: خلاصه اینکه بانک، در ازای ۱۰۰ میلیون بالغ بر ۴۰۰ میلیون هم سود ازم میخواد.، یعنی باید ۵۰۰ میلیون به بانک میدادم تا خونه رو مصادره نکنه. البته یه بار این کار رو کردن و واسه ۱۲ روز قفل زدن به در خونه و مجبور بودم تو خونه فامیلا مهمون باشم که با هزار خواهش و تمنا ازشون مهلت گرفتیم!!!

حسن آقا ادامه داد: از دفتر مقام معظم رهبری گرفته تا ریاست جمهوری و اداره کل بنیاد شهید استان تهران و بنیاد شهید شهریار و… خلاصه همه و همه با مدیران بانک قوامین مکاتبه کردن تا شاید بتونن از این غول اقتصادی کشور برای من به عنوان یه جانباز ۷۰ درصد، بخشش جریمه ۴۰۰ میلیون تومانی رو بگیرن، اما گوشی برای شنیدن نبود که نبود!!! !

وامصیبتا؛

نکنه فکر کنیم تاریخ مصرف حسن آقاها تمام شده؟

نکنه خدای ناکرده فکر کنیم خون ریخته شده این عزیزان واسه حجامت جامعه بوده؟

رو به چهره بی غل و غش حسن آقا کردم و گفتم: نه حسن آقا؛ از اینجا به بعد داستان رو خودم میگم. انگار کار تو نیست. تو اگر میتونستی که تو این مدت حقت رو گرفته بودی نه اینکه دست رو دست بذاری تا قوامین خونه تو مصادره کنه. اینهمه نجابت؟ بابا بسه دیگه یه کم به خودت بیا و صدات درآد آخه. بابا تو واسه سرفرازی این مملکت جونتو دادی..

-: نه آقا پرویز، من نمیتونم. خجالت می کشنم خودمو به این درو اون در بزنم. آخه من که واسه مال دنیا خودمو این ریختی نکردم. من یه معامله ای داشتم با خدا و…

-: نه حسن آقا؛ تو چرا خجالت بکشی قربون نجابتت برم؟ خجالت رو اون کسی باید بکشه که مستقیم دست تو خورجین بیت المال کرده و ۳ هزار و ۱۲ هزار و نمیدونم چقدر هزار میلیارد اختلاس می کنه و ککشم نمیگزه…!

خجالت رو اون کسی باید بکشه که با هزار دوز و کلک، صلاحیت حضور در انتخابات رو میگیره چند میلیارد خرج می کنه بره تو شورا تا به آلاف و اولوف خودش برسه!

خجالت و شرم مال اون عضو شوراست که چپاول بیت المالش گوش فلک رو کر کرده و فقط هشت متر و نیم با خونه تو فاصله داره و به دادت نمیرسه…!

میدونی حسن آقا؛ اصلا براش فرقی نمیکنه تو هستی یا نه…!

اصلا براش فرقی نمیکنه تو تا صبح از درد کلیه به خودت می پیچی یا نه…!

اصلا براش فرقی نمیکنه که تو قرار بود کلیه تو بفروشی تا پسرتو بفرستی خونه بخت، اونم یه کلیه داغون…!

اصلا براش فرقی نمیکنه که بدونه تو تا صبح هزار بار جون میدی و تو حیات قدم میزنی…!

آره حسن آقا؛ اون مسئول یادش رفته که تو جونت رو تو مشتت گرفتی و بی هیچ آمال و آرزوی دنیوی رفتید واسه دفاع از این مرز و بوم!

آره حسن آقا؛ اون مسئول یادش رفته که اگر امثال تو تو عملیات مرصاد روی مین نمی رفتین، امروز در خیابونای شهرمون موسی خیابانی ها جولان می دادن!

آره حسن آقا؛ اون مسئول یادش رفته که اگر نبودند این غنچه های پرپر، حتما ارتش صدام سه روزه به تهران می رسید و امروز در همون شهرداری عربی حرف می زدن و بجای مناقصه هم المناقصه برگزار می شد!

آری عزیزان؛ حسن آقای ما امروز نجابت داره و صداش در نمیاد تا بگه زمانی که پاش رو مین می رفت، نه تنها کوچکترین دلهره ای نداشت بلکه عاشقانه ترکش ها را به جان خرید تا آسایش امروز من و تو اینگونه تامین باشه. اما امروز دلهر و دلشوره بی سرپناه شدن خانوادش حسابی امانشو بریده که مبادا شرمنده اونا بشه!

حسن آقای ما امروز نجابت داره و صداش درنمیاد تا بگه اون یکی چشمش هم دیگه بیشتر از ۱ مترو نمیبینه.

آخه پریشب بهش زنگ زدم دعوتش کنم به مراسم بزرگداشت حماسه آزادسازی خرمشهر تا شاید یه روحیه ای بگیره که گفت: اون یکی چشمم داره خاموش میشه و از ترس اینکه ممکنه زمین بخورم، از خونه بیرون نمیام. راستی تو این چند روزه بارها دستمو به تلفن بردم بهت خبر بدم که بانک حکم تخلیه خونه مو گرفته  و…

صدای هق هقش رو از پشت تلفن شنیدم که با گفتن این یه جمله دیگه طاقت نیورد و گوشی رو گذاشت: شاید اگر من یه هنرپیشه ای، بازیگری، فوتبالیستی چیزی بودم تا حالا صدباره مشکلم حل شده بود…

اصلا کی می دونه که قیمت یک چشم چقدره؟ کی می دونه دیه یک پای قطع شده چند میلیونه؟ کی می دونه ارزش شب تا صبح از درد به خود پیچیدن چقدر می تونه گرون باشه؟ کی می دونه حسن آقا بخاطر اینکه برای پسرش عروسی بگیره قرار بود کلیه خودشو بفروشه اما دوستاش فهمیدن و با هزار خواهش و التماس منصرفش کردن؟

سخن آخر و جان کلام

این تمام اون چیزی بود که باید همه، بویژه مسئولین می شنیدن. حال ببینید که آیا می توان به حسن ستاری آن جانباز ۷۰ درصد کمک کرد یا اینکه باز هم صبر می کنید تا ذره ذره زیر این بار طاقت فرسا، آب بشه و وقتی چشمان پر دردش بسته شد اونو شهید بنامیم و برایش یادبود بگیریم و بعدشم فقط واسه سه روز مزارش رو گلباران کنیم؟

ارتباط تلگرامی با مدیر افروز نیوز :  afroznews@

۰۹۱۲۳۱۱۶۷۰۰

۰۹۱۹۳۷۰۰۰۵۱

۲ نظر

  1. فراحوان بدین منم حاضر به کمک هستم. اینا جونشونو واسه ما گذاشتن حالا بانک خود جمهوری اسلامی از مالش کوتاه نمیاد؟
    خوبه والا!!!

    • سلام و عرض ادب
      دوست گرامی ابتدا جا دارد از عنایت شما به موضوعاتی از این دست تشکر کنم. باید به عرض برسانم که اتفاقا مهندس طاهری فرماندار شهرستان شهریار در همان روز مراسم قول حل شدن مشکل رو داده و الان هم با مقامات بالادستی مکاتبه کردند تا در صورت امکان جریمه دیرکرد این وام بخشیده بشه.
      ضمنا چشم اگر نیاز شد حتما اطلاع رسانی می کنیم.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود