سیمرغ

سیمرغ، نماد یا اسطوره در ادبیات و نقاشی؟

افروز نیوز- (مهسا پهلوانپور) قبل ازبررسی جایگاه ادبی و هنری سیمرغ در ایران به سخن درباره ی نماد می پردازیم.

مهسا پهلوانپور

نماد (نِ ،نّ ،نُ) در لغت به معنای ظاهر گشتن است.

فرق نماد با اسطوره: اسطوره ها برگرفته از داستان ها و افسانه های کهن هستند و ریشه در تخیل دارند. مانند خدایگان، اما نمادها سنبلی از فضایل اخلاقی و کرداری انسان و طبیعت هستند و گاهی در جلوه ی موجودی زنده در می آیند اما اسطوره ها موجوداتی زنده و در بیشتر مواقع فرازمینی هستند مثل اسفنکس ها و یا رویین تنان اما نمادها یا همان سنبل ها جلوه ای از چیزی در چیز دیگر هستند و همان کاری را می کنند که ایهام در ادبیات می کند یعنی یک معنای دور دارند یک معنای نزدیک.

هنرمندان برای بیان تفکرات خود از نمادها استفاده می کنند . اما استفاده از اسطوره به معنای یادآوری آنچه ما در گذشته باور داشته ایم است که البته باید توجه داشت که سرزمین کهن ایران یکی از چند سرزمین اسطوره ساز تاریخ در کنار یونان ،چین ، هند و مصر و… بوده .حتی قدیمی تر از آنها یعنی در زمان بابلیان و آشوریان که عدم تکنولوژی باعث خیال پردازی در موردآفرینش و خداوند و بوجود آمدن اسطوره ها شده است .اما قضیه در مورد نمادها کمی متفاوت است چراکه ما آخرین اسطوره سازی را در شاهنامه فردوسی می بینیم البته آن هم اسطوره سازی نبوده بلکه نقل و قول از افسانه های کهن می باشد.اما نمادها در حال اضافه شدن هستند مثل پلاک ، گل لاله و… که ریشه ی آن بیشتر از سی سال نیست اما اسطوره ها بالای هفت هزار سال قدمت دارند.

همانطور که قبلن اشاره کردم نماد مثل ایهام است یعنی شما یک ظاهر و شکل ظاهری از یک تصویر خاص دارید اما در عمق آن و در معنای دور آن به مفاهیم عمیق تری بر میخورید . گاهی نماد با اسطوره ادقام می شود مثل سیمرغ که هم در اساطیر جای دارد و هم در نمادها.

از جمله موجودات افسانه ای که در متون زردشتی آمده است پرنده ای افسانه ای به نام سَئین (سیمرغ)است . یک باز بزرگ که اهمیتی ویژه دارد . او بر فراز ((درخت همه تخمه )) یا هروسپ تخمک لانه دارد و هر بار که بر درخت می نشیند هزار شاخه آن می شکند و تخمه هایش پراکنده می شود و هر بار که بر می خیزد هزار شاخه ی جدید می روید .سیمرغ جوجه هایش را شیر می دهد و هرچند یکسان بودن او با سیمرغ بعدی قطعی نیست اما جالب است که در شاهنامه فردوسی با یک پرنده افسانه ای مشابه مواجه می شویم که قدرتهای ماوراالطبیعی دارد و در داستان زال و پسرش رستم نقش مهمی ایفا می کند.

درخت همه تخمه در میان دریای فراخ کرت قرار دارد و یک ماهی به نام کَر از آن نگهداری می کند که در اطراف آن شنا می کند و قادر است همه ی موجودات زیان آور را از آن دور سازد یکی از این موجودات بخصوص خطرناک قورباغه ای است که سعی می کند ریشه های این درخت مقدس را بجود . موجود افسانه ای دیگری که وظیفه اش حفاظت از این درخت است ،خرپاک است .این موجود سفید پیکردارای شاخی زرین بر سر،سه پا و شش چشم و نه پوزه است . این موجود در میان دریای فراخکرت می ایستد و همه ی موجودات زیان آور را که در آب هستند نابود می کند.

سیمرغ

سیمرغ ساسانی

در تصاویر بدست آمده از زمان ساسانیان تصویری قابل اهمیت است . یک حیوان ترکیبی از شیر ،سگ و عقاب.

همانگونه که میدانیم تا قبل از قرن معاصر ادبیات و داستان های افسانه ای جهان با نقاشی های همان ملت در تقابل و همسویی خاصی بوده است و در اکثر مواقع نقاشان و نگارگران آن چیزی را می کشیدند که در داستانها آمده بوده.

سیمرغ نمادی از فرهنگ ، خرد ،عقل ، دانایی ،دنیای عرفانی و عالم مُثُل و یک ناتورالیسم و ایده آلیسم به تمام معناست.

در حقیقت جایگاه سیمرغ چه در ادبیات و چه در نقاشی دانای کل و خرد جمعی ست یک نمونه کامل از وحدت در کثرت .شخصیت سیمرغ سراسر سفید و بی نقص است و از تمام سیاهی ها بدور.

بعد از آثار مکشوفه از هزاره های پیش، ما این پیوند ادبی هنری را در داستانها ی شاعران بزرگ خویش داریم.

در شاهنامه فردوسی سیمرغ یک عالم همه چیز دان است نمادی از دانای کل وبارها به کمک انسان می آید و صحه ای براین باور می گذارد که سیمرغ همان طبیب روحانی است که به نام سئنه مشهور بوده است .چنانکه در بهرام یشت بند ۳۴-۳۸ آمده(( کسی که استخوان یا پری از این مرغ دلیر (وارغن ) با خود داشته باشد و هیچ مرد دلیری او را نتواند بر اندازد و نه از جای براند او پر هماره او را نزد کسان گرامی و بزرگ دارد و او را از فر برخوردار سازد و آمد او هر وقت بر درخت همه تخمه بنشیند هزار شاخه بشکند و تخمه هایش پراکنده گردد و هر گاه برخیزد هزار شاخه بروید .

در منطق و الطیر عطار نیشابوری ما با جمعی از پرندگان روبرو هستیم که هر کدام نمونه شخصیتی پر فضیلت هستند و در هر وادی که گام می نهند در عالمی عرفانی سیر میکنند ودر آخر داستان به سی مرغ میرسند که نشان از وحدت جمعی و عالم عرفانی دارد.

سیمرغ

البته جایگاه سیمرغ در نزد ادیبان و شاعران این مرزو بوم بسیار رفیع می باشد و بزرگانی سرودهایی در باب منزلت سیمرغ که با نامهای دیگری چون وارغن ،هما ،سن مورک (زبان پهلوی )،عنقا ، مرغو سائنو(اوستا )یاد شده است.

رودکی:

پادشا سیمرغ دریا را ببرد          خانه و بچه بدان تیتو سپرد

فردوسی:

بدان جای سیمرغ را لانه بود      که آنجای از خلق بیگانه بود

فرخی، منوچهری، اسدی، عبدالواسع جبلی، سوزنی، نظامی، حافظ، سعدی، ابن یمین، خاقانی، مجیدالدین بیلقانی نیز اشعاری در همین باب دارند با شعری از شاعر همشهری ام عمادی شهریاری سخن را کوتاه می کنم:

سیمرغ میان مردم آید       گر بو ببرد به غم گساری

۲ نظر

  1. عالی و مفید بود. ممنون

  2. سلام دختر خاله. استفاده کردم از مطلب خوبتون . بهتون افتخار میکنم و از نشاط شما انرژی میگیرم. قلمی روان و فکری باز دارین، ان شاءالله از این قلم و از این اندیشه برا تعالی اسلام و مکتب شیعه استفاده کنید .موفق باشین

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود