جدید ترین اخبار
علامت سوال

پرسش “مش قربون” از مسئولین: فرماندار محترم شهرستان شهریار، من چه کنم؟/ائمه محترم جمعه شهرستان شهریار، من چه کنم؟

افروز نیوز- (پرویز امینی) مدت ها بود که از “مش قربون” خبری نداشتم و کم کم داشت فراموشم می شد که صدای پیامک تلفن همراه مرا به سوی خود کشاند. نوشته بود: “آقای خبرنگار؛ لطفا سری به صفحه ایمیل خود بزنید”

کامپیوتر را سریع روشن کردم و وارد ایمیل شدم. گویا “مش قربون” دوباره دست به قلم شده و حسابی از سوتی های ادارات شهرستان شهریار قلم فرسایی کرده بود.

پرویز امینی

مش قربون متن خود را اینگونه آغاز کرد:

سلام بر خبرنگاری که دیواری کوتاه تر و محرم تر از او نمی شناسم و دوست دارم دردنامه این حقیر را عینا به گوش مسئولین شهرستان برسانید. اینبار روی سخنم با دکتر ناجی فرماندار محترم، ساعی و پر تلاش شهرستان شهریار به عنوان نماینده عالی دولت و همچنین ائمه محترم جمعه به عنوان پدران معنوی شهرستان هستند و از این بزرگواران می خواهم تا امثال مرا از سردرگمی و بلاتکلیفی خارج کنند. اینجانب ناخواسته و علیرغم میل باطنی، آنچنان در  کلاف “چه کنم، چه کنم” قانون ادارات شهرستان شهریار و بویژه رعایت مسائل شرعی،  گیر افتاده ام که می ترسم ایمانم به خطر افتاده و بالغ بر ۵ دهه عبادات خویش را بر باد رفته ببینم. لطفا به دادم برسید.

دار و ندار خود در “آبیک” را فروختم و با هزار بدبختی خانه ای ۵۴ متری در شهر “بوووووووووق” یعنی یکی از شهرهای هفت گانه شما آنهم بصورت قولنامه ای خریدم که ای کاش دستم قلم می شد وقولنامه را امضا نمی کردم. برخورداری این خانه از آب، گاز، تلفن و همچنین برق در قولنامه ذکر گردید. یعنی علی الظاهر خانه ای که من خریدم از نعمت آب، گاز، تلفن و برق برخوردار بود.

پس از اینکه با همسر مکرمه تمام اثاثیه و تیر و تخته را در منزل نو جابجا کردیم، بلافاصله وضو گرفته و همراه با حاج خانم روی قالی پهن شده در ایوان، دوگانه ای گزاردیم و همینطور که دستم بر آسمان بود و مشغول دعا بودم ناگهان چشمانم به جای خالی کنتور برق خیره ماند. وای خدای من چه بلایی سرم آمده بود؟ یعنی این خانه برق قانونی نداشت؟ حدسم درست بود و مالک قبلی، برق مورد نیاز خانه را غیرقانونی و مستقیما از تیر برق وصل کرده بود.

بارالها؛ با نماز خواندن در خانه ای که برقش دزدیست، چه کنم؟

من بچه مسلمان و فردی معتقد هستم و چون شنیده بودم خواندن نماز در خانه ای که آب و برقش غیرقانونی باشد، درست نیست، بنابراین سریع خودم را به اداره برق رساندم و تقاضای انشعاب برق کردم. از آنجا که خواندن نماز در خانه ای با برق غیرقانونی و غیرشرعی برایم غیر قابل تحمل بود، هر روز برای پیگیری به اداره برق می رفتم تا اینکه پس از چهار ماه و هفده روز کارمند مربوطه از من خواست تا مجددا درخواست تنظیم کنم و از شهرداری که صاحب شهر است، استعلام بیاورم! آقای فرماندار چهار ماه و هفده روز اسیری در اداره برق شهریار را همراه با چهار ماه و هفده روز نماز با برق دزدی را چه کنم؟

سریع به شهرداری رفته و پس از تشکیل پرونده به من گفتند که این ملک سند ندارد و نمی توانیم به استعلام پاسخ مثبت بدهیم!!!!

چهار ماه و هفده روز اسیری در اداره برق و خواندن نماز با برق دزدی از یکطرف و اسیری جدید در شهرداری و نداشتن سند از طرف دیگر. حالا من چه کنم؟

برای کسب تکلیف سراغ یکی از معتمدین محل را گرفتم و او با شهردار تماس گرفت و شهردار گفت که فردای آنروز خدمت ایشان برسم تا مشکل حل شود. شهردار مرا نزد معاون خویش فرستاد و آقای معاون از من خواست تا استشهادی مبنی بر گواهی مالکیت بنده از محل تهیه و نزدش ببرم تا شهرداری پاسخ مثبت استعلام را صادر کند. مجددا نزد معتمد محل رفتم و خلاصه پس از تهیه استشهادیه ممهور به مهر مسجد، خدمت معاون شهردار رسیدم. اما جناب معاون گفت: ” آهان؛ برو یه عکس هوایی هم بیار که دقیقا نشون بده ملک مورد نظر کجاست”

عرض کردم:” خب مامور بازدید شهرداری یه لحظه بیاد و از نزدیک موقعیت ملک رو ببینه تا…”

سرم داد کشید که :” نخیر؛ همون که گفتم. برو و عکس هوایی بیار”

فرماندار محترم، من با اینهمه بداخلاقی برخی مدیران شهرستان چه کنم؟

خلاصه پس از دوندگی فراوان، نقشه هوایی را به جناب معاون رساندم و در کمال خونسردی گفت:” حالا برو استحکام بنا بیار چون برای نصب کنتور برق حتما نیاز به استحکام بنا است”

من که در ابتدا “استحکام بنا” را با “استکان بنّا” اشتباه گرفته بودم، مجددا سوال کردم و جناب معاون همان عنوان “استحکام بنا” را تکرار کرد.

آدرس را گرفتم و به کانون مهندسین مراجعه کردم. در آنجا برای گرفتن تاییدیه و استحکام بنا، مبلغ ۵۰۰ هزار تومان طلب کردند. پاهایم سست شد و از آنجا که دار و ندار خود را برای خرید این خانه داده بودم و فقط هزینه خرید اشعاب برق را پس انداز کرده بودم، دست از پا درازتر نزد معتمد برگشتم تا فکری به حالم بکند. معتمد با مهندس مربوطه تماس حاصل و اوضاع نابسامان مالی مرا توضیح داد و جناب مهندس هم محبت کرده و برگه استحکام بنا را تایید نمود.

برگه تایید شده استحکام بنا را مانند باد به شهرداری رساندم اما باز ایراد گرفتند و فرمودند که چرا فیش واریزی هزینه مهندس ضمیمه آن نیست؟؟؟؟؟؟؟

وقتی توضیح دادم که جناب مهندس خودش هزینه نخواست، معاون شهردار خمی به ابرو انداخت و گفت: “مگه با اونه که هزینه نخواد. باید بری و به حساب مهندس پول واریز کنی”

واقعا گیج شده بودم. وقت اداری داشت تموم می شد و من مجبور بودم دوباره آن روز هم با برق دزدی نماز بخونم. من که بعد از خدا در این شهرستان فقط امیدم به معتمد محل بود، مجددا دست به دامانش شدم و او مجددا با مهندس تماس گرفت و مهندس گوشه برگه این عنوان را نوشت: من خودم پول نگرفتم!!!

خلاصه من که فکر می کردم کار تمام است و دو سه روز دیگر با برق کاملا شرعی نماز خواهم خواند، اینبار عین باد خودم را به شهرداری رساندم و نامه را عین برق روی میز جناب معاون گذاشتم. او اینبار جمله عتیقه تری گفت: “ملک شما تخلف ساختمانی داره و باید برای تعیین جرایم به کمیسیون مربوطه ارسال بشه”

پرسیدم: “عزیز من؛ آخه ۵۴ متر چی هست که تخلف ساختمانی هم داشته باشه؟ حالا این کمیسیون کی برگذار میشه تا من جریمه رو پرداخت کنم و بتونم نماز با برق غیر دزدی بخونم؟”

معاون شهردار نگاه تمسخرآمیزی کرد و پاسخ داد: “اصلا معلوم نیست و باید منتظر باشی. شاید ده روز ، شایدیک ماه و شایدم سه ماه دیگه…”

وسط حرفش پریدم و گفتم: “آقا پیاده شو با هم بریم! واسه یه کنتور برق که میخوام پولشو بدم و خودم رو از شر این برق دزدی خلاص کنم، چند ماهه دارید سنگ قلابم می کنید. آخه من باید به کی تو این شهرستان پناه ببرم و شکایت شما رو بکنم. هان؟

با خونسردی و انگار جوری که اصلا به صحبت های من گوش نمی کرده، پاسخ داد: “نمیدونم این مشکل خودته. میخواستی خونه ای بخری که کنتور داشته باشه.”

فقط نگاهش کردم و بدون اینکه چیزی بگم از اتاقش اومدم بیرون. باور کنید دیگه خجالت می کشیدم پیش معتمد محل برم. آنقدر عصبانی و کلافه بودم که می خواستم خودم رو بزنم اما روم نشد. خواستم اونو بزنم، راستش ترسیدم شکایت کنه برم زندان و حاج خانم دق کنه. خواستم از دست مسئولین این شهرستان زار زار گریه کنم، واقعیتش خجالت کشیدم…!

کمی با خودم خلوتن کردم. من که دستم از همه جا کوتاه بود چاره ای جز گریه نداشتم . همین که داشتم به پهنای دیوار اشک میریختم، ناگهان دستی روی شونه ام زود و گفت: چرا گریه می کنی مشتی؟ بلند شو مرد بلند شو…

مرد جوان که از بومی های همان شهر بود بعد از شنیدن حرف های بغض آلود من گوشی تلفن را از جیبش بیرون کشید و سریع به همون معتمد محل زنگ زد و دوباره آقای معتمد طی تماس تلفنی با جناب شهردار مشکل را حل کرد و بالاخره شهرداری جواب استعلام را داد. مانند برق و باد خودم را به اداره برق شهریار رساندم که اینبار حضرات آن اداره فرمودند: برو سریال کنتور برق همسایه خودتو بیار تا از روی آن به تو شماره کنتور بدیم!!!

من هنوزم نمی فهمم که گرفتن کنتور من چه ربطی به شماره کنتور همسایه من داره و اصلا چرا من باید اینو مشخص کنم؟ خلاصه از آنجا که همسایه من آفتاب طلوع نکرده سر کار می رفت و آخر شب بر می گشت، موفق به دیدنش نشدم و سرانجام که زیارتش کردم از اینکه شماره کنتور رو یادداشت کنم امتناع می ورزید و وقتی دید که خیلی اصرار می کنم، گفت: عزیز جان؛ راستش من هم برق قانونی نداشتم و یه مبلغی گذاشتم جیب مامور برق و یه کنتور با شماره سریال قلابی برام نصب کرد. حالا تو هم صداشو در نیار مش قربون!

دیگه داشتم دیوونه می شدم که تو این شهرستان چه خبره؟ چرا بی قانونی بیداد میکنه و صدای هیچ کس هم در نمیاد؟ بقدری عصبانی و کلافه بودم که شروع کردم خودم رو به زدن و اونقدر خودمو کتک زدم که از حال رفتم و ۲۴ ساعت تو رختخواب افتادم. وقتی هم که کمی حالم بهتر شد تصمیم گرفتم دیگه اینجوری دنبال برق نروم و بهتر است تا موضوع را با مسئولین شهرستان درمیان بگذارم.

بنابراین چاره ای نداشتم و از اونجا که فکر کردم شاید ملاقات با فرماندار محترم و ائمه محترم جمعه میسر نباشه و ممکنه برای زیارتشون روزها پشت در دفترشون اسیر بروکراسی ها بشم، دیواری کوتاهتر از خبرنگاران ندیدم و از شما عزیزان خواهش می کنم پیگیر مشکل من باشید و از فرماندار محترم به عنوان نماینده عالی دولت در شهرستان شهریار و همچنین ائمه محترم جمعه در مقام پدران معنوی شهرستان سوال کنید: “مش قربون برای اینکه برق دزدی نداشته باشه و بتونه نماز خودش رو با برق شرعی بجا بیاره باید چه خاکی تو سرش بریزه؟ چرا در این شهرستان با این مدیران نالایق که کاری جر آزار و اذیت ندارند، هیچ برخورد انقلابی و جهادی نمیشه؟”

مسئولین محترم برای رضای خدا به دادم برسید!

مسئولین محترم برای رضای خدا به دادم برسید؛ باور بفرمایید که من به “چه کنم چه کنم” افتاده ام و باز مجبور هستم این سوال را از شما مسئولین گرامی بپرسم:  جناب فرماندار محترم شهرستان شهریار، من برای گرفتن کنتور برق چه کنم؟؟؟؟ ائمه محترم جمعه شهرستان شهریار، من برای اینکه نمازم درست باشه چه کنم؟؟؟؟

۴ نظر

  1. درود
    درد بسیار ی از مردم شهرستان است، هر کس به نحوی برق .اب .گاز .تلفن ووو
    حالا خوبه چند نفر فروخته نشده وگرنه پنجاه و خرده ای متر را هم باید تقسیم می کردی ،،،،،
    اما مش قربان عزیز این درد دردی نیست که برای مسولین شهر در الویت قرار بگیرید آنقدر خودشان درد دارند برای درمان با هزینه های گزاف ،،،،،،،،،،
    باز هم جای شکرش باقی است که معتمد محل کار راه اندازه بوده و با شما آشنا

  2. سپاس از این همه توجه و ریزبینی شما خبرنگاران به اینگونه مشکلات در اداره های این شهرستان که امان مردم را بریده است.
    امیدوارم فرماندار و امامان حمعه آستین ها را بالا بزنن و به داد مش قربونها در این اداره ها برسن.

  3. امیدوار هستیم آقای ناجی فرماندار متعهد شهریار پیگیر مشکل مش قربون در اداره برق بشه. الیته به نظر میرسه که منظور نگارنده مطلب وضعیت نابسامان برخی ادارات شهریار باشه.
    من دلم خیلی برای مش قربون سوخت

  4. سلام.وبسایتتون خیلی خوب و مفیده.به کارتون ادامه بدین

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود