چه کنم در تو اگر رغبت دیداری نیست؟

چه کنم در تو اگر رغبت دیداری نیست؟

(سروده؛عشرت مرادی)

عشرت مرادی

گرچه دیریست مرا با تو دگر کاری نیست

دگر این دایره را نقطه ی پرگاری نیست

من  همان نامه ی نفرین شده هستم که مرا

خط زد ی پاره نمودی دگر انکاری نیست

گفته بودم که بدون تو ز غم می.میزم

دل در خّون شده  را مرحم و تیماری نیست

مثل شمعی شدم و سوختم و آب شدم

چه کنم در تو اگر رغبت دیداری نیست؟

سال ها سوختن از هجر تو تقدیر من است

همدمی، هم سخنی، جز در و دیواری نیست

گر چه دیوانه ی هر کوچه و برزن شده ام

نهراسید، شما را زمن آزاری نیست

تا ابد عشق تو در سینه ی من ماندنی است

گرچه دیریست مرا با تو دگر کاری نیست

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود