آرشیو برچسب: فرهنگسرای استاد شهریار

وقتی که همه نقابِ رنگی دارند

نقاب رنگی

چند رباعی از: سهیلا مولاوردی صبحی که تو باشی و خدا می خواهم تنهاییِ  بی سر و صدا می خواهم ایمان و خیال های پنهانی را کنجِ دلِ خود جدا جدا می خواهم ___________________ گرما زده ام، نسیمِ صحبت لطفا” ...

متن کامل »

دل شکسته…

دل شکسته

افروز نیوز- (داستانی از عشرت مرادی) …یادش بخیر آن روزها، وقتی مدرسه تعطیل می شد، قلبم تند تند می زد می دانستم که سر خیابان منتظرم هستی تا من  با حمیده برسم و تو دنبالم راه بیفتی… قند در دلم ...

متن کامل »

من زنم، گاهی شبیه مرد می گیرد دلم…

زن غمگین

افروز نیوز- سروده ای از اکرم صادقی (آرام) من زنم گاهی شبیه مرد می گیرد دلم بی صدا زیر هجوم درد میگیرد دلم با مرور خاطراتت روز و شب سرمی کنم پای عکست بی برو بر گرد می گیرد دلم ...

متن کامل »

آزادی…

غزلی از استاد حسن اسدی (شبدیز) برق در شهرشب می اندازد، سنگ آتشزن است آزادی بیرق از نور برمی افرازد، مشعل روشن است آزادی با سپاهی ز موجِ آتشتاب، می شتابد به سوی قلعه ی خواب می کّند سنگ را به ...

متن کامل »

“سلمان” سردار بی ادعا

شهید سلمان ایزدیار

افروز نیوز- داستانی که در ادامه می خوانید، زندگینامه “سردار شهید سلمان ایزدیار” است که به قلم سرکار خانم اکرم گلبان به تصویر در آمده و جانفانی و ایثار این سردار و همرزمان غیورش را نشان می دهد. ذکر این ...

متن کامل »

داستان “دستبند”

دستبند

افروز نیوز- (داستانی از مبینا یگانه) آب و هوای خوب شهر لبخند از ته دل را بعد از مدت ها بر لبان او شکوفا کرده بود. به سختی با عصای چوبی اش قدم بر می داشت و گاهی از خستگی ...

متن کامل »

آشنایی با هنر “نائیف”

افروز نیوز- (سهیلا مولاوردی) هنر نائیف هنری است که بر اساس نگاه هنرمند به پیرامون خود، و نه بر مدار آکادمیک شکل می‌گیرد و ضوابط مکتبی در آثار این هنرمندان پررنگ نیست. کلمه نائیف (فرانسوی: art Naïve) یعنی ساده‌دل، بنابراین ...

متن کامل »

لعنت به هر کوهی که معدنچی بمیرد

معدنچیان گلستان

(غزلی از مسعود بانصیری) خاموش کرده گریه ها پیراهنش را جا می گذارد ریزعلی راه آهنش را تنها چراغ قرمزی در سینه دارد نوری که روشن کرد راه رفتنش را بگذار هر کوهی که می خواهد بریزد بر هر قطار ...

متن کامل »

من زنی از نسل طوطی ها برایت نیستم

سهیلا مولاوردی

(سروده؛ سهیلا مولاوردی من زنی از نسل طوطی ها برایت نیستم رهگذر در شاهراه ماجرایت نیستم بر کف دستم خطوط درهم نامردمی ست سوژه ی ناچاری و طرح چرایت نیستم   من زنی هستم به دور از آنچه می پنداری ...

متن کامل »

چه کنم در تو اگر رغبت دیداری نیست؟

چه کنم در تو اگر رغبت دیداری نیست؟ (سروده؛عشرت مرادی) گرچه دیریست مرا با تو دگر کاری نیست دگر این دایره را نقطه ی پرگاری نیست من  همان نامه ی نفرین شده هستم که مرا خط زد ی پاره نمودی ...

متن کامل »